X
تبلیغات
because i'm stupid - because i'm stupid - Ep 13


because i'm stupid

because i'm stupid - Ep 13
سوهی هنوز بیهوش بود

بعد از چند دقیقه هیون رفت بالای سرش و به صورت خونی سوهی خیره شد....

هیون با خودش گفت:ای خدا...چرا بین این همه دختر سوهی باید یه همچین سرنوشت تلخی رو داشته باشه...همه ی دخترای همسن و سال اون الان دارن با دوستاشون خوش میگذرون و ....

همش تو همین فکرا بود که یهو سوهی شروع کرد به هذیون گفتن....

هیون دست سوهی رو گرفت ...

یواش یواش سوهی به هوش اومد و تا هیون رو دید یه لبخند زد...

سوهی که نمیتونست درست صحبت کنه:ه...هیون اوپا؟

هیون:اه...دختر بد...چرا نمیخوای این کله شقی هاتو کنار بذاری؟

سوهی:دلم برات تنگ شده بود...

هیون توی چشمای سوهی خیره شد...یه لبخندی زد و گفت:منم همین طور...

که یهو جونگ اه اومد پیش سوهی...

جونگاه:یا...سوهیا....خوبی؟؟؟

سوهی فقط سرش رو تکون داد...

جونگاه اومد و نشست لبه ی تخت سوهی...

جونگاه:سوهی..تو باید بیشتر مواظب خودت باشی...

سوهی:به خاط من همتون ...

جونگاه:اه...حرفشم نزن...

که یهو هیونگ و کیو اومدن توی اتاق سوهی....

سوهی تا هیونگ رو دید حالش بهتر شد...

ولی سعی کرد خودش رو بی تفاوت نشون بده...

هیون که از طرز نگاه سوهی تعجب کرده بود برگشت و کیو رو دید...

هیون به جونگاه:یا...این کیه؟

جونگاه:امم....کیو ....پسر رئیس باند kjه....اون به ما کمک کرد تا از اونجا فرار کنیم...

هیون:این پسره یا هیورین؟

جونگاه:هم این پسره.!!..نه...یعنی هم کیو جونگ...هم هیورین...کلا دست به دست هم دادن تا...

هیون سریع گفت:پس هیونگ تو اونجا چی کاره بودی؟

هیونگ:من....من خیلی کارا کردم...

هیون:چچچچچچچچچچچ.......

سوهی:جونگاه...اون پسره کجا رفت؟

جونگاه:جونگ مین؟

هیون:جونگ مین کیه؟یا...نکنه برادرته؟؟چقدر اسماتون شبیه همه...

جونگاه که یهو رنگ از رخسارش پرید:چی؟؟؟هاهاها...نه بابا...اونم پسر رئیس باند ماس که خیلی خیلی خیلی بهمون کمک کرد...

سوهی رفته بود تو فکر...

به این فکر میکرد که چرا اول کیو رو دوس داشت ولی الان از هیون خوشش میاد...

اون داشت فک میکرد که یهو گوشی هیون زنگ خورد...

هیون:بله....

-:...........

هیون:چی؟؟؟مهمونی؟؟؟

-:..............

هیون:ببینم سوهی میتونه بیاد یا نه...اگه اون بیاد منم میام....

و بعد گوشی رو قطع کرد...

سوهی:کی بود؟

هیون:رئیس...گفت به مناسبت بازگشت پت و مت میخواد یه مهمونی مجلل بگیره...

جونگاه:پت و مت کین؟

هیون:چقدر حرف میزنی جونگاه....

جونگاه:تو که بیشتر حرف میزنی...

کیو:این جونگاه با هیچکی نمیسازه...

هیونگ:دیدی؟؟؟

جونگاه:یا...چند نفر به یکی؟

سوهی که توان حرف زدن نداشت خیلی اروم گفت:منم با جونگاه م...

جونگ اه اروم سوهی رو بغل کرد...

هیون:ایششش....پت و مت همون جیون و یویونگن...

جونگاه:اونا کین؟

هیون:اونا هم مثل منو سوهی اعضای باندن...

هیونگ:اخ جون..پس ماهم دعوتیم...

سوهی:منم میام...

هیون:نه...تو حالت خوب نیست...

سوهی:نه...من خوبم ...باور کن راست میگم...

هیونگ:بیخیال هیونگ...من مواظبشم...

کیو:تو برو مواظب خودت باش...

سوهی:من مواظب خودم هستم...


جونگاه رفت توی اتاق خودش و سوهی و اونجا همش به جونگی زنگ میزد...ولی هیچکی برنمیداشت...

دیگه نگران شده بود....

کیو هم قرار شد واسه باند 2h کار کنه....البته اونم جاسوسی بیش نبود...

جونگاه بلاخره موفق شد با جونگ مین تماس بگیره...

جونگاه:اوپا....نگرانت شدم...اخه چرا جواب نمیدی؟

جونگ مین:اه...جونگی خوبی؟؟؟خواب بودم...

جونگاه:اه...مخمل...جونگ مین...فردا یه مهمونی واسه بازگشت دوتا از اعضای باند ترتیب داده شده...فک کنم توم باید بیای...

جونگ مین:چرا؟

جونگاه:نمیدونم...ولی احساس میکنم باید بیای

جونگ مین:ساعت چنده؟کجاس؟

جونگ اه محل و ساعت رو بهش گفت...

جونگاه:اوپا...ازت یه خواهشی دارم...

جونگ مین:تو جون بخواه...

جونگ اه:اممم....به هیونگ بگو دست از سر سوهی برداره...

جونگ مین:چرا؟

جونگ اه:سوهی بچیه ی پاکیه...ولی هیونگ...

جونگ مین:مگه میخواد چی کارش کنه؟؟؟نگران نباش...من مواظب همه چی هستم...

جونگ اه:اممم...یه چیزه دیگه...

جونگ مین:چی؟

جونگ اه:مواظب خودت باش...

جونگ مین:لوس...باشه...

جونگاه:شب بخیر...

جونگ مین:بخیر...

جونگاه:چی بخیر؟

جونگ مین:هیونگ...خب شب دیگه...

جونگاه:اها...بخیر

و بعد گوشی رو قطع کرد..


بلاخره مهمونی شروع شد...

همه خوشکل کرده بودن و جونگاه همش منتظر جونگ مین بود...

هیونگ اومد کنار جونگاه وایساد و گفت:اوه اوه...این جیون چه تیکه ایه...تورش کنه جونگاه؟

جونگ اه:تو برو عمت رو تور کن...

هیونگ:عمه ندارم..

جونگاه:به درک...

هیونگ:واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

جونگ اه:چی شد؟

هیونگ سوهی رو ببین.....

جونگ اه برگشت و سوهی رو در حالی که دست هیون رو گرفته بود رو دید...

اون یه لباس شب سیاه کوتاه پوشیده بود و خیلی خوشگل شده بود...

هیونگ تا سوهی رو دید فوری دوید طرفش...

هیونگ:افتخار dance با من رو میدین؟

سوهی با ناز:نه...تو قدت خیلی از من بلند تره.

هیونگ:خب چه ربطی داره؟

سوهی:ربط داره...اون وقت همه میفهمن قد من کوتاهه...

هیونگ:پس میخوای امشب نرقصی؟

سوهی یهو رفت دست هیون رو گرفت...

هیونم یه لبخند بهش زد و رفتن و باهم رقصیدن...

کل جمع محوشون شده بود....

هیونگ:دختره ی کوتوله ی نُنُر....

جونگاه:خوب حالتو گرفت...

رقص سوهی و هیون تموم شد...

یهو سوهی چشمش به کیو افتاد...

سوهی رفت کنار کیو وایساد و گفت:خوش اومدی...

کیو:مرسی....امشب...خیلی خوشگل شدی...

سوهی:من خوشگل بودم...

کیو:معلومه...کی میتونه انکار کنه؟

سوهی:اممم....خب تو چرا نمیرقصی؟

کیو:علاقه ای به رقصیدن ندارم...

سوهی:حتی اگه من بهت پیشنهاد بدم؟

کیو یه لبخند زد و گفت:در اون صورت همه چی فرق داره...

و بعد دست سوهی رو گرفت و رفتن رقصیدن...

هیونگ داشت اتیش میگرفت....

سوهی و کیو خیلی با احساس میرقصیدن...

ولی یهو پای سوهی پیچ خورد و خواست بیوفته که یهو کیو دستاشو دور کمر سوهی حلقه کرد...

هیون با دیدن سوهی و کیو رفت کنار جونگاه و هیونگ وایساد و گفت:شیطونه میگه برم این پسره رو بگیرم جلو همه لت و پارش کنم...

جونگاه:شیطون زیاد زر مفت میزنه...تو گوش نده....

هیونگ:یا هیونگ(برادر بزرگتر به زبان کره ای میشه هیونگ)بیا بریم با هم این پسره رو بکشیم...

جونگاه:حسودا...اتفاقا خیلیم بهم میان....


جونگ مین وارد مجلس شد...

داشت دنبال جونگاه میگشت و یهو جونگاه رو دید...

هیونگ:بععععع....ببین کی اینجاس...

جونگاه:اوه...اوپا...واسو(اومدی؟)

هیون:جونگاه...معرفی نمیکنی؟

جونگاه:اه...بله ببخشید...ایشون پسر رئیس باند ما هستن..

جونگ مین دستش رو به سمت هیون دراز کرد و گفت:جونگ مین هستم...

هیونم دست جونگ مین رو گرفت و گفت:منم کیم هیون جونگم....

جونگ مین:خوشبختم..

هیون:منم همین طور...

یهو سوهی از اون طرف اومد و جلوی جونگ مین وایساد و گفت:آنیو...

جونگ مین:سلام....خوبین؟دستتون خوب شد؟

سوهی:اممم....مرسی....همش بخاطر زحمات شما بود...

هیون:جونگ مین...امشب میخوام شما رو به یکی معرفی کنم...

و بعد هیورین اومد جلوی جونگ وایساد...

جونگ مین:شما............همون.....

هیورین:اممم....

هیون:هیورین خیلی مشتاقه که با شما بیشتر اشنا بشه....امکانش هست؟

جونگاه:نه...

هیون:چی؟

جونگاه:یعنی....اخه چرا؟

هیورین:نمیدونم چرا...ولی...

جونگ مین:باعث افتخاره....

جونگاه خیلی حسودیش شده بود....دوست داشت هیورین و اون هیون رو تیکه تیکه کنه...

جونگ مین دست هیورین رو گرفت و رفتن بیرون سالن...

جونگاه:یا....تو چرا میخوای اون دختره با دادا....با جونگ مین دوست بشه؟

هیون:چته؟؟؟نکنه توم از جونگ مین خوشت میاد؟

جونگاه:اه..این چه حرفیه؟

سوهی:بیخیال....جونگاه...چرا نمیری یه نفر پیدا کنی باهاش برقصی؟

جونگاه:چه دل خوشی داریا...

سوهی:هیونگا...میای برقصیم؟؟؟

هیونگ که از دست سوهی عصبی بود دست سوهی رو گرفت و رفتن یه گوشه ای...

سوهی:یا...تو چته...چرا اینجوری میکنی؟

هیونگ بدون توجه به حرفای  سوهی صورتش رو برد نزدیک صورت سوهی...

سوهی:یا...یا....داری چی کار میکنی؟

هیونگ صورت سوهی رو با دستاش گرفت....

.

.

.

.

ادامه دارد



دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 0:59Written By ★SoHee★ | |


niki